مرتضى مطهرى
288
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شناخت ذهن ؛ چون اعتبارات قضايا همه اعتبارات ذهن است ، يعنى نوع عمل كردن ذهن است . اينكه ما مىگوييم ما چند جور قضيه داريم ، به اين معنى نيست كه ما در خارج چند جور قضيه داريم همان گونه كه مثلا فلسفه يا علم از وجود عينى اشياء [ گفتگو ] مىكند ، بلكه اين مربوط به عالم ذهن است ، يعنى مربوط به عملكرد ذهن است . وقتى مىگوييم ما قضيهء كليه داريم و قضيهء جزئيه ، به اين معنى نيست كه در خارج ، هم اشياء كلى داريم و هم اشياء جزئى . خارج ، كلى و جزئى ندارد . در خارج هر چه هست مشخص و جزئى است . طرز عملكرد ذهن ، طرز شناخت ذهن ، طرز اعتبار ذهن ، ديدگاههاى مختلف ذهن است كه همهء اين قضايا را به وجود آورده است « 1 » . و ما تا ذهن را نشناسيم « شناخت » را نمىتوانيم بفهميم . در مسألهء شناخت ، آنچه مهم است اين است كه چگونه است كه انسان در شناخت ، از ذهن مايه مىگذارد ولى در عين حال از خارج هم دور نمىشود « 2 » . از يك
--> ( 1 ) . - اصلا در خارج قضيه داريم ؟ استاد : قضيه اصلا مال ذهن است ؛ جزء معقولات ثانيه است . قضيه در خارج نيست ؛ همه مال ذهن است . ( 2 ) . از مقالات نسبتا خيلى خوب ( البته از يك نظر خيلى خوب ) دربارهء شناخت ، اين مقالات انور خامهاى بود در مجلهء « نگين » . اين شخص قبلا ماترياليستى فكر مىكرد ولى حالا به نحو ديگرى فكر مىكند ؛ يعنى باز هم ماترياليستى فكر مىكند ولى نه ديالكتيكى و نه ماركسيستى . در اين سلسله مقالات يك حرفى را طرح كرده است كه از نظر كيفيت خوب طرح شده است . مىگويد اينكه ماترياليستها آمدهاند فيلسوفان را تقسيم كردهاند به فلاسفهء ماترياليست و فلاسفهء ايده آليست و بعد هم اين جور تعريف مىكنند ( كه خودش هم سابقا همين جور تعريف مىكرد ) كه فلاسفه ماترياليست معتقدند كه اصالت با ماده است و روح يك امر فرعى است و فلاسفهء ايده آليست معتقدند كه خير ، اصالت با ذهن است و ماده يك امر فرعى و طفيلى است پس آنچه كه وجود دارد فقط ذهن من است ؛ هر كسى كه اقوال همين فلاسفهء ايدهآليست مثل هگل و كانت و امثال اينها را ببيند خوب مىفهمد كه اينها هرگز نمىخواستهاند يك چنين حرفى را بزنند كه فقط ذهن وجود دارد و اين اشياء عينى وجود ندارند . مسأله مربوط به عالم شناخت است . بحث روى شناخت است . آنها هم قبول دارند كه خارج وجود دارد ، منتها بحث سر شناخت است كه عناصر شناخت را چه چيزى تشكيل مىدهد . مىگويد ماترياليستها معتقدند كه شناخت يك امر سادهاى است ؛ شناخت همان تصوير سادهء اشياء خارجى است و شناخت هر چه كه به طبيعت نزديكتر باشد كاملتر است و هر چه كه از حالت تصوير طبيعت بيرون بيايد ضعيفتر است . ولى امثال كانت و هگل حرفشان اين است كه نه ، كمال شناخت به اين نيست كه اين تصوير هر چه تمامتر به عالم خارج نزديك باشد ، بلكه عناصر اصلى تشكيل دهندهء شناخت عناصرى است كه مال خود ذهن است . ( البته ديگر در اينجا نمىگويد كه وقتى عناصر شناخت مال خود ذهن باشد چرا اسمش را مىگذاريم « شناخت » . چگونه چيزى كه ذهن از خودش ساخته است شناخت را تشكيل مىدهد ؟ شناخت يعنى اينكه من مىخواهم